۱۳۸۹ آذر ۱, دوشنبه

انگشت می کشم به لبه ناتیز کلیدی که در را باز میکند اما سر را نمی برد، پوزخند می زنم به اتفاق ساده قاتل بی اسلحه، رژه معصومانه آهوان در مقابل چشمان ذوق زده گرگ بی دندان، که اگر پارسی میدانستید، مسموم می کردم تک تکتان را به سم سلیس سارا...

۳ نظر: