اون چیزی که باعث میشه حضورشو حس کنم، همون چیزیه که توی ازدحام شما رو مجاب میکنه برگردید به سمت کسی که نگاهش معطوف به شماست... حشره سفید رنگی که با بال زدنهای عصبی، عقب و جلو میره و خودشو میزنه به شیشه پنجره من... نگاهش میکنم...مکث میکنه... چشم تو چشم میشیم...میره عقب...تو تاریکی پشت پنجره محو میشه...تنها چیزی که میبینم عکس خودمه که افتاده تو شیشه...دقیق میشم روی طرح خشونت بار چهره ام...اجزای وحشیش... یه کسی پشت کره چشمهام در قید حیاته... کیه این لاشخور روانی؟ کیه؟...ناگهان حشره رو تشخیص میدم که از دل تاریکی به سمتم هجوم میاره...بالهاشو می کوبه روی پنجره طوری که شیشه ترک میخوره...نعره می زنه: بذار بیام تو، احتیاج دارم به این نور...اشتیاق دارم به این روشنایی... خودمو میکشم سمت کلید برق و چراغو خاموش میکنم...
waoo
پاسخ دادنحذفkheili vaght bood matne be in khoobi nakhoonde boodam
خمارکش خمارتم
پاسخ دادنحذف