۱۳۸۸ اسفند ۱۹, چهارشنبه

كشان كشان بيرون ميارمش، فهميده چه خبره، مقاومت ميكنه، دستمو ميكنم لاي پشماش، بوي خوب گوسفند ميده، بوي آغل، علوفه، كاه...صورتمو ميچسبونم به بدنش، كه گرمه وتند تند ميتپه و گريه ميكنم واشك، اشك، اشك و سرشو ميبرم و گريه و اشك، اشك، اشك و خونشو ميمالم به صورتم و گريه و اشك، اشك، اشك و خونشو ميچشم وميخورم و گريه واشك، اشك، اشك و بعد از حال ميرم... وقتي پا ميشم دود كباب همه جا رو پر كرده و كباب ميخوريم و لب ميگيريم و من زير دستش رامم واز لذت ناخن ميكشم و بع بع ميكنم و خوابم ميبرد و در خواب علفزاري ميبينم كه كرانه هاي چمنش ناپيداست...

۲ نظر:

  1. بهتره آدم هیچی نگه، با این قدرت غافلگیری بالا برای هر حمله ای ، ضد حمله ای می تونه وجود داشته باشه... عاشق این قسمتم که وقتی پا میشی بوی کباب همه جا رو پر کرده..ولی یه سوال؟ مگه از اول قرار نبوده کباب شه؟ اگه آره که چرا از حال رفتی؟ اگه نه چرا کشان کشان؟

    پاسخ دادنحذف
  2. این هم یک بدبختیه هم یکی از شاهکارهای خلقت که جانواران گیاه خوار خوراک جانوران گوشت خوار می شن و جانوران گوشت خوار خوراک قفس!

    پاسخ دادنحذف