گاهی به اندازه یک نقطه است در دوردست ها،که من حدس می زنم باید او باشد...
گاهی نیست ، که من تجسمش می کنم... کجاست و چه می کند؟
گاهی سوار بر شترش ، آرام و کرخت از کنارم میگذرد... کتابی ،مطلبی ، فیلمی ،آهنگی ،آدمی به سمتم پرت می کند...
گاهی دور و برم پرسه می زند ،من غرق در خودم اما می بینم که اینور و آنور می رود...
گاهی فقط شترش هست ...
گاهی می دوم به سمتش ... نمی ایستد...
گاهی می دوم به سمتش ...می دود به سمتم...
گاهی به آسمان خیره می شویم ...گاهی به زمین...
گاهی پشت به جلو شتر سواری می کنم...
گاهی به کل یادم می رود که همیشه هست...
آخه این همه چهارپا.چرا شتر؟
پاسخ دادنحذفالبته اگه دست یافتنی بود که دیگه شتر سوار نمی شد. قسطی پراید دوگانه سوز می خرید.
پاسخ دادنحذفگاهی به اندازه همان نقطه هم نیست . کلا نیست .و اونجاست که نمی دونی دلت را باید به چی خوش کنی ....
پاسخ دادنحذفمایعات از خودشون شکل و شمایلی ندارن و شکل ظرف رو به خودشون می گیرن!
پاسخ دادنحذفخمارکش اینقدر تو خماری نذار...
ریدر مگه مثه حیاط خونه ی مامان بزرگ درندشته که توش دنبالم کنی؟؟؟
پاسخ دادنحذف(هو هو هو چقدر من بانمکم!!!)
-
http://www.google.com/reader/shared/04731237917062909808?c=CNLqgaOql58C
وال لا من کاری نکردم!
the above address in incorrect
پاسخ دادنحذف