ابرها یه جاهایی متورم و غلیظ میشن...ابرها ی در من خیلی متراکمن و حجیمن...عاشق مادر دمیانم...عاشق دمیانم...عاشق مادر دمیان خواهم موند...بهار، تابستون، پاییزو زمستون میگذره تا من به آن مرحله مطلوب عاشق نبودن برسم...آفری همیشه هست...مدتهاست که همیشه هست...مثل معنای یک عدد...یک رقم...دارای اندازه و مقدار...بنا به همین خاصیتش هر چقدر هر کس بیاد و بره، نمیشه گفت اون نبوده یا نیست، یا تأثیر نداشته...چون دارای اندازه است، یا حتی مفهوم ریاضی...مثل گلدون روی طاقچه...مثل رنگ دیوار ها که بخشی از هویت یک مکانند...آفری بخشی از هویت منه...آفری افسانه ای ساراییست که می طلبم...منی که پیدا نمیکنم در هیچکس...من مطلوب غلیظ و متراکم...که یه ابر بی اعنباره...
*گوش بده عربده را...دست منه بر دهنم...چون كه من ازدست شدم بر ره من شيشه منه... ور بنهي پا بنهم هر چه بيابم شكنم...
*گوش بده عربده را...دست منه بر دهنم...چون كه من ازدست شدم بر ره من شيشه منه... ور بنهي پا بنهم هر چه بيابم شكنم...
خیلی درسته... خیلی حقیقت ژرفیه
پاسخ دادنحذفهر چقدر هر کس بیاد و بره، نمی شه گفت اون نبوده یا نیست.
این که منم آن که منم
پاسخ دادنحذفای عجبا من چه منم