خورشید اتاقهای خالی و تاریک را روشن می کند...نور ماده سفت و سخت آرامش است و مردم نیمی از یک روز کامل را، نیمی از تمام عمر خود را در انتظار بازگشت روشنایی به سر میبرند که امنیت است، خوشبختی است، امید است، ایمان است و گرما... اما در تمام آن وقت روشن همه آن مومنان ترسی دارند پنهان و دائمی از تمام شدن...
تاریکی میز رزرو شده عیاشان است در دنج ترین قسمت بار...موسم غوطه ور شدن است در دنیای خلاص شده از قوانین و ضوابط نور برای کسانی که بیزارند از روزمره گی و همه آنچه که در روشنایی میگذرد...شب شروع اجرای گروه کر حشرات است، شروع خزیدن، بیرون آمدن ازخاک، پرواز، خوشبختی، لذت...اما در تمام آن مدت تاریک ،تمام آن بی بند وبارها، ترسی دارند دائمی و پنهان از تمام شدن...
گاهی وقتا بد می شه
پاسخ دادنحذفبه مترسک می مونه
منو از تموم شدن می ترسونه
خیلی جالب و دغدغه ی ذهنی من!
پاسخ دادنحذفآدم ها حوصله شون سر می ره
پاسخ دادنحذفتموم شدن یکی از مهربون ترین هاست
شاید مهربون ترین