۱۳۸۹ فروردین ۲۸, شنبه

شلاق مي زنم به پشت خط خطي. ضربه هاي من صافش نمي كند، تنها تيزي ها را جابجا مي كند و زاويه هارا تنگ و گشاد،  اما همچنان خط خطي مي ماند.
صداي مردانه پيري فرياد ميكشد: « كارش رو بساز، به تو هم ميگن شير؟! يا بره؟! »
خنده زنانه اي پژواك ميشود.
به چشمان اين عاقله مردان و بالغه زنان خيره مي شوم. چندي سر تكان ميدهند، چندي آه ميكشند و چندي واي مي گويند. موج نچ نچ هايشان به زمينم مي كوبد. اشك ميريزم.
بيرون از اين مخمصه رسول شيطان سيگاري روشن بر گوشه لبم مي گذارد و بطري جيبيش را به دستم مي دهد و جاده ها به سرزمين موعود ميرسند، محصور در آبها...

۱ نظر:

  1. رسول شیطان
    سیگار
    باده
    همخوابگی
    خنده زنانه
    مردانگی تصاویر
    تنگ
    گشاد
    شلاق
    برده
    ارباب
    ...

    وین باده به جز یک دم دل را نکند بی غم .

    پاسخ دادنحذف