۱۳۸۹ اردیبهشت ۲, پنجشنبه

ماریم که نیشم دیگه زهری نداره... ریسمان متحرک... بوآ ی گیاهخوار... با پوستی از الیاف مصنوعی... مطرود جامعه درندگان... هرطنابی که رویارویی با حقیقت رو به تأخیر میندازه در توهم بوآ بودن به سر می بره ...اما حقیقت دستاشو رو شونه های افسانه آوازه خوان که قد علم کرده میذاره و با فشار مجبورش می کنه به نشستن...

۲ نظر:

  1. إ؟ طنابی؟؟؟من فکر کردم بوآیی؟

    پاسخ دادنحذف
  2. شاهکاره...
    ولی یادم می آید از شاعری که گفته بود: "فریب، دومین [رقص] است، بی پایان"

    پاسخ دادنحذف