با قاتلم قدم میزنیم. یه رنده توی دستاشه، میخواد باهاش جسممو رنده کنه، میگیردش جلوی صورتم، میگه این سوراخارو به گوشت و خونت آغشته میکنم، میگم اعتراضی ندارم... میگه این اعتراض نداشتنت به ذره- ذره متلاشی شدن، به لحظه-لحظه ازهم پاشیدن، ترسناکترین اعتراضیه که از یه قربانی میشه دید...
marvelous
پاسخ دادنحذفi love it
عاشقی بر من پریشانت کنم / کم عمارت کن که ویرانت کنم
پاسخ دادنحذفور تو افلاطون و لقمانی به علم / من به یک دیدار نادانت کنم
من همایم ،سایه کردم بر سرت / تا که افریدون و سلطانت کنم
دیوان شمس
پاسخ دادنحذف