۱۳۸۹ شهریور ۹, سه‌شنبه

لاشه آن اوج غیر قابل تحمل، آن خوشی ترسناک، آن شادی وحشتناک که کشیدنی نیست، آن نور مضاعف در دل که دیدنی نیست، مقابل چشمانم لحظه به لحظه متلاشی شد، آب شد، خاک شد،غبار معلق در هوا شد...
مرده گی خم نشدن چهارگوش است، گل نکردن بذر بی جربزه است، صلابت آن موجودی است که در این جسد بیهوده رشد کرد، مرده گی در عشق تمثیل آرمانی ماندن است، در جستجوی مدینه فاضله بودن، زندگی این آفرینش بی اعتبار،اسباب بازی این خداوندگار مست بیخیال، این ساختار اشتباه پر از خبط و خطای بی محتواست...

۱ نظر:

  1. چه وبلاگ گل گلی قشنگی. مبارک باشه.
    پشهء 14 ژوئن رو چیکار کردی. می خواستم واسه اون کامنت بزارم.

    پاسخ دادنحذف