۱۳۸۹ فروردین ۲۳, دوشنبه

Cherie...2

آفري دست به چهارچوب در سوت ميزنه كه برگردم، روي صندلي مي چرخم، زمان اين چرخيدن به كندي صحنه آهسته گل شدن توپ توسط يك تمام كننده حرفه اي است. يك ضربه باشكوه منتج از ماهيچه هاي يك ران قوي، يك ساق خوش ساخت،‌ يك پنجه خوش تركيب،‌ يك ذهن ظريف،‌ يك تصميم آني بي نظير كه يازده نفر با هم رو دچار تسليم دسته جمعي ميكنه...تسليم شدن من هم چيزي شبيه به گل خوردنه، تسليم اون خطوط ناشي از انقباض ماهيچه هاي بدن زننده گل ميشم،‌ اصلا" اگه گلر بودم جلوي همچين بي شرفي تلاشي براي گرفتن توپ نمي كردم تا مفتخر باشم به گل خوردن اما خوب تيمو به گا ميدادم. گل زن من طوري دستاش رو روي چهارچوب گذاشته كه احساس ميكنم مي خواد القاء كنه كه ببين چطوري تو چهار ديواري كه من ساخته ام محبوس شده اي و  طوري ايستاده كه نشون ميده تمام ورودها و خروجها و تمام ارتباط من با دنيا از دري صورت ميگيره كه اون آمرانه در چهارچوبش ايستاده...

۱ نظر:

  1. این تفاوت میان بازی زیبا و بازی نتیجه گراست این بستگی به تو داره که می خوای یه بازی زیبا رو انجام بدی فارغ از نتیجه یا اینکه فقط برنده از این جنگ بیرون بری.

    پاسخ دادنحذف