۱۳۸۹ فروردین ۱۱, چهارشنبه

یه چیز مهم!

وقتي كنارم مي ايسته احساس مي كنم يه چيزي فاصله بين آلت تا سرشو تند تند و با حركاتي نامنظم و بي قائده طي ميكنه كه هي منو وسوسه ميكنه دست كنم،اون چيزرو بگيرم . با اينكه درست نمي دونم چيه و مطمئن نيستم كه تو اين لحظه تو كجاشه، اما دلم ميخواد سفت بغلش كنم و اونقدر فشارش بدم كه مانع حركت اون چيزه بشم .اما خودمو كنترل مي كنم و مودب ميشينم طوري كه هرگز پي نمي بره خودش و اون چيزه چقدر برام مهمن!

۱ نظر:

  1. من یه دوست دارم که همش توی پرو اولوشن ساکر بهم میباخت! بعد یه بار منچستر یونایتد و برداشت و من هر چی شوت می زدم میگفت ون-در-سار! یا ون در سار می گرفت توپ رو یا می رفت اوت! بهش گفتم پسر توپ رفت اوت! جواب داد ون-در-سار! با چشاش توپ رو به بیرون هدایت کرد. فکر کنم ایمان قویش به ون در سار باعث شد بازی رو ببره.
    ون-در-سار!

    پاسخ دادنحذف