۱۳۸۸ اسفند ۹, یکشنبه

در آن تصادف معيوب، برخورد نابجا، تصادم معدوم، كه شكل گرفتم،‌اتصالي كه برقرار نشد، جرياني كه راه نيفتاد،‌صفري كه يك نشد، دكمه اي كه زده نشد،‌جنسي نابكار، متمايز از ديگر اجناس،‌با انحراف معياري بزرگ از نرمال، پديد آوردمراوهر چه اشتباه بود در من آتش شد، و همه اشتباهات در من گلوله اي بزرگ از آتش شد و هر بار كه خواستم عقدي ببندم در تالارهاي مجلل، با سقفهايي بلند،‌ ابري سياه داماد را تعقيب ميكرد و من رو به دربهاي سرتاسري،‌منتظر مجالي بودم براي فرار و ابر كه بر سرش مي باريد من ميگريختم از سنگيني داماد بر من كه گلوله آتشم را خاموش نمي كرد...

۲ نظر:

  1. کارت با واژه ها عالیه، همون خوب می نویسید بالا، و آدم حتی اگه خیلی سر از معنی در نیاره، از فرم لذت می بره...

    پاسخ دادنحذف