با را ن میبارد ،ولی نه از آن بارانهای کلیشه ای که در فیلمها ، کتابها و شعرها می بارد و نه حتی از آن بارانهای طبیعی که این روزها بعضا" میبارد . بارانی میبارد که مناسب حال من است در کوره راههای این سرای پیچاپیچ ، که گاه به راست و گاه به چپ قر می دهم .در چرخشم به یکی از این منحنی ها ناگهان روبه رو میشویم و تو مطلقا" تعجب نمی کنی چون مدتهاست که دست از پیش بینی من کشیده ای .لبم را روی گردنت میگذارم در این سرما و رطوبت ، از زیر لباسهایت گرما منتشر میشود روی صورتم و خونم را میجنباند و دیوانه میکند در رگها و این تلاطم پوست و گوشتم را میدرد...
for the rain it raineth everyday
پاسخ دادنحذفمن تو فکر اینم برف بیاد شما می خوای چکار کنی؟
پاسخ دادنحذفدوست دارم این متنو...دوست دارم بارانو و دوست دارم...
پاسخ دادنحذف