۱۳۸۸ آبان ۲۱, پنجشنبه

کلمه ها را به شماره می اندازم...

به دشواری لبم را تکان میدهم تا کلمه ای خارج شود. حرفهای بی هویت و بی روحم به محض بیرون ریختن وا میروند و آب میشوند . صدایی شل و مرده ،اینگونه میتواند تا ابد برای کسی که هیچکس نیست ،هیچ بگوید و هیچ بشنود. الفاظی که تنها یک کپی حقیرانه ، یک برگردان بی ارزش از روی واژه هایی هستند که قدرت ترکیدن دارند،کلمه هایی که هوای برانگیختن دارند ،هوای شکاندن ،لرزاندن و به شماره انداختن...

۲ نظر:

  1. راستش همیشه اینجور وقت ها از خودم می پرسم که آیا واقعآ کسی با کسی می تونه حرف بزنه وقتی واژه ها همه اینقدر پلاسیدن از خلال این همه هزار سال؟
    ولی اینجا فکر می کنم یک کپی حقیرانه هم شاید بد نباشه...

    پاسخ دادنحذف
  2. عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
    کافر عشق بود گر نشود باده پرست

    پاسخ دادنحذف